کلاف های کلافه

یوسف،اگر تمام جهان عاشقت شوند/ عشقی شبیه عشق زلیخا نمی شود

گاهی تفاهم داشتن معنای خوبی نیست...
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی:

دنیای من دنیای آدمهای خوبی نیست

دنیای من! دنیای من دنیای خوبی نیست

 

داری به دنبال چه میگردی در این تقویم؟

گفتم که: در تقدیر من فردای خوبی نیست

 

گیرم که اصلاً غرق چشم آبی ات باشم

اما برای دل زدن دریای خوبی نیست

 

من با تو تنها دردهای مشترک دارم

گاهی تفاهم داشتن معنای خوبی نیست

 

فرقی ندارد غصه مجنونم کند یا عشق

چون دیگر از بخت بدم لیلای خوبی نیست

 

باید به جای خانه قایق ساخت، باید رفت

اینجا برای زندگانی جای خوبی نیست...


 
پاییز همیشه برگ ریزان دارد...
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٤  کلمات کلیدی:

با آنکه اسیر دستهای باد است

بیچاره خیال میکند آزاد است

این ریزش برگهای پاییزی نیست

اشکی است که از چشم درخت افتاده است

 

چشمم شده ابری که فقط می بارد

یاد تو مرا چقدر می آزارد

از شدت گریه ام تعجب نکنید

پاییز همیشه برگ ریزان دارد

 

با آنکه غبار بسته باز آینه است

هرچند به خون نشسته باز آینه است

هر قدر که خواستی دلم را بشکن

چون آینه ی شکسته باز آینه است

 

با عشق تو باید به هوس تن بدهم

رودم که به هرچه خار و خس تن بدهم

باور کردم پرنده بودن را, پس

باید به حقیقت قفس تن بدهم

 

تقدیم به خیل روزه داران عزیز:

نگذار که در دوراهی ات گیر کنم

خود را به قوانین تو زنجیر کنم

این روزه خوری ثواب دارد وقتی

من شصت نفر گرسنه را سیر کنم×

×لطفا از این رباعی صرفا برداشت شعری داشته باشید.

 

باید که به تو ستاره چشمک بزند

یا ماه برای تو دلش لک بزند

با دیدن آفتاب رویت باید

خورشید به چشمهاش عینک بزند

 

هر روز به صد مومن و کافر دل بست

از سادگی اش فقط به ظاهر دل بست

بیچاره قطار مترو سردرگم شد

از بس که به عشق هر مسافر دل بست

 

هرچند گذشت با تبر از جنگل

اما برگشت بی ثمر از جنگل

میگفت: فقط به قدر یک تابوت است

اندازه ی سهم هر نفر از جنگل!!!


 
کافی است فقط پرت بگیرد به پرم...
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱  کلمات کلیدی:

یکباره زده خیال رفتن به سرم

با آنکه پرم شکسته باید بپرم

پرواز برایم آنقدر مشکل نیست

کافی است فقط پرت بگیرد به پرم

 

هرچند که دانه بیشتر می کارد

محصول کمی همیشه بر میدارد

از بخت بد پدر به جای باران

بر روی زمینمان ملخ می بارد

 

پای من اگرچه پای رفتن مانده

بیچاره دلم به جای رفتن, مانده

گفتی که: برای ماندنت راهی نیست!

یک راه ولی برای رفتن, مانده

 

در حال و هوای خوب دریا گم شد

آن قدر که رفت رو به دریا گم شد

دلخون شده بود مثل خورشید, فقط

دیدند که در غروب دریا گم شد

 

تقدیم به قیصر امین پور بزرگ:

بعد از عرض سلام, حالت خوب است؟

من میگویم: بله, سوالت خوب است

اما یک بار جای این پرسشها

از من پرسیده ای که بالت خوب است؟×

×مضمون این رباعی بر اساس یکی از اشعار قیصر امین پور است.

 

تنها شده ام فراری از ایست, نترس

اصلا نگران نشو, مهم نیست, نترس

تو عکس بده جنازه تحویل بگیر

خانم شده عاشقت تروریست, نترس!!!

 

از دوری ماه دائما بی تاب است

انگار که تشنه است و دور از آب است

حق دارد اگر بمیرد از تنهایی

حوضی که بدون ماهی و مهتاب است

 

هرچند که دیر و زود, آمد آخر

تقدیر هرآنچه بود, آمد آخر

سقفی که به دوش خانه سنگین شده بود

روی سرمان فرود آمد آخر!!!

 


 
من با تو بهشت هم نخواهم آمد...
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢  کلمات کلیدی:

از دست تو داده ام ز دست ایمان را

اصلأ تو فریب داده ای شیطان را

تا قهوه شراب می شود می فهمم

لبهای تو بوسیده لب فنجان را

 

محدوده ی من همیشه پشت نرده است

آزادی من درست مثل برده است

یک بره شدم که آخر از بی کسی اش

به گله ی گرگها پناه آورده است

 

باید سر راه تو خودم را بکشم

تنها به گناه تو خودم را بکشم

وقتی زده ای به سیم آخر، باید

با برق نگاه تو خودم را بکشم

 

برعکس بهانه ات که دلتنگی بود

در سینه دلی که داشتی سنگی بود

وقتی که ترک خورد لبم فهمیدم

این بوسه هم از غنایم جنگی بود

 

وقتی سر داس شکل خنجر شده است

یعنی همه چیز طور دیگر شده است

از روی هوس به عشق روی آوردم

مانند کلاغی که کبوتر شده است

 

تقدیم به صادق هدایت بزرگ:

عمری است که بوف کور از اینجا طرد است

بیچاره به چشم ما سگ ولگرد است

ترکیب رباعی وجود این مرد

از قافیه های سرد و زرد و درد است

 

با نیت اعتراض بر جا ننشست

برخاست و در نشست دریا ننشست

از خوردن سر به سنگ عبرت نگرفت

موجی که به سر دوید و از پاننشست

 

این فرق نمی کند که خوبم یا بد

یا آنکه در امتحان قبولم یا رد

جای من و تو جهنم است، اما نه

من با تو بهشت هم نخواهم آمد!!!


 
بهتر که از این بهشت آدم برود...
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱  کلمات کلیدی:

شبهای تو میزبان مهتاب نشد

عکسم سر دیوار دلت قاب نشد

بیهوده به بودن تو دلخوش بودم

هرگز کسی از سراب سیراب نشد

 

مانند تنوری که در آتش می سوخت

بیچاره میان خاطراتش می سوخت

این آخر شاهنامه ی دوره ی ماست:

از دوری سودابه سیاوش می سوخت!!!

 

اصلأ به درک که اعتقادم برود

بگذار که هرچه بود یادم برود

جز حسرت سیب ها نخوردم چیزی

بهتر که از این بهشت آدم برود

 

بیراهه ی عشق راه ارزشمندی است

عاشق شدن اشتباه ارزشمندی است

حتی اگر این گناه محسوب شود

من معتقدم گناه ارزشمندی است

 

تقدیم به محمد امامی عزیز:

پنهان شده در غلاف باورهایش

پوسیده شده کلاف باورهایش

می گفت که:عاشقی گناهی است بزرگ

عاشق شده، برخلاف باورهایش!!!

 

رویای تمام خواب هایم بودی

آرامش اضطراب هایم بودی

من، گمشده بین قاب های عکست

برعکس، تو عکس قاب هایم بودی

 

از تابش آفتاب، تف مانده فقط

از آمد و رفت موج، کف مانده فقط

این نکته که: بی هدف نمی باید زیست

حرفی است که در گوش صدف مانده فقط

 

نه سر به هوا نه سر به زیر است دلم

در یک سردرگمی اسیر است دلم

هرچند که قحطی وفا آمده است

با رفتنت از زمانه سیر است دلم


 
سردرد بهانه است خانم دکتر...
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱  کلمات کلیدی:

کو فرق میان خوب و بد بودن تو؟

آزادی یا حبس ابد بودن تو؟

این پرسش دائم من از آینه است:

اصلأ به چه درد می خورد بودن تو؟

 

دلخوش به غبار هاله ای از وهمم

تنها شده از تو بی خیالی سهمم

از بخت بد من است، می فهمی که؟

تقصیر تو نیست خوب من، می فهمم

 

با داغ نساختم که مرهم بشود

شیرین نشدم که تلخی ات کم بشود

حوا شده ای که این دل سر به هوا

تصمیم گرفته است آدم بشود

 

دل داده به عکس روی ماهی برکه

افتاده به تور با نگاهی برکه

چون طاقت جزر و مد ندارد، باید...

عاشق شده باشد اشتباهی برکه

 

تقدیم به جناب آقای ناصر فیض:

هر روز خدا سه بار باید بخوریم

با استرس و فشار باید بخوریم

از زحمت دستپخت او با زحمت

ما «املت دسته دار» *باید بخوریم

*املت دسته دار: کتابی از جناب آقای ناصر فیض.

 

بی آنکه وظیفه باشد اجباری بود

خدمت به خدا نبود، بیگاری بود

یک نقطه در این میان تفاوت دارد

سربازی ما شبیه سرباری بود

 

از چشم تمام اهل ایل افتاده است

از اصل نه، از اسب اصیل افتاده است

آدم شده بعد از عمل خرطومش

انگار که از دماغ فیل افتاده است

 

ناخواسته با غمت درافتاده دلم

دنبال مطب در به در افتاده دلم

سردرد بهانه است خانم دکتر

از عشق تو به دردسر افتاده دلم


 
یک دسته گلی به آب دادم که نپرس...
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱  کلمات کلیدی:

من خانه خراب چشم هایت شده ام

سرمست شراب چشم هایت شده ام

این آبی بی کران حقیقت دارد؟

یا محو سراب چشم هایت شده ام؟

 

در جاده ی بی کسی رهایم کردی

با واژه ی غربت آشنایم کردی

من معنی درد را نمی دانستم

ابری تر از این حال و هوایم کردی

 

با راز و نیاز پاک و طاهر شده بود

مانند فرشته ها به ظاهر شده بود

بازیگر نقش حضرت مریم بود

در حرفه ی خود چقدر ماهر شده بود

 

آن قدر به تو عذاب دادم که نپرس

پرسیدی و من جواب دادم که نپرس

اصلآ نگران نشو... مهم نیست... فقط...

یک دسته گلی به آب دادم که نپرس

 

تقدیم به هادی ملکپور عزیز:

با رنگ سیاه نوک مدادی بنویس

بین من و او قراردادی بنویس

بر جلد کتاب شعر هایم خوش خط...

<مجموعه رباعیات هادی> بنویس

لینک وبلاگ زیر نور ماه از دوست عزیزم هادی ملکپور

 

شبهای همیشه بی نصیب از مهتاب

بیدار نمی شود کسی هم از خواب

هر قدر که خواستی برو زیرآبی

حالا که تکان نمی خورد آب از آب

 

این مسئله ی عجیب و مرموزی نیست

آن قدر که فکر می کنم موذی نیست

من کاسه ی داغتر از آش تو شدم

عشق تو ولی آش دهن سوزی نیست

 

پرپر زدنم شبیه پرواز نشد

پرپر زدم و در قفس باز نشد

انگار که سرنوشت من تنهایی است

با بی کسی ام کسی هم آواز نشد


 
ایکاش به اشتباه تغییر کند...
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٥  کلمات کلیدی:

ما را به گناه بی گناهی کشتند

اصلا چه گناهی؟ اشتباهی کشتند

_با تیر خلاص یا که با چوبه ی دار؟

=نه، هیچکدام، با نگاهی کشتند

 

یلدا و خیال روی ماهت، چه کنم؟

با ماه گرفتم اشتباهت، چه کنم؟

من آینه ام ولی تو سنگی، یک روز...

افتاد اگر به من نگاهت، چه کنم؟

 

گفتند جز انتظار کاری نکنیم

تا آمدن بهار کاری نکنیم

میترسم از آن که تا بیایی ما هم

از ترس به جز فرار کاری نکنیم!!!

 

شیرین عسلی، خودت نمی دانی که

یک پا غزلی، خودت نمی دانی که

تو ورد زبان کوچه و بازاری

ضرب المثلی، خودت نمی دانی که

 

این کار به اصطلاح عشق الافی است

یک مشت دروغی که به هم می بافی است

این دفعه محال است که عاشق بشوم

یک بار برای هفت پشتم کافی است

 

تقدیم به فرهاد اسدپور عزیز:

ایکاش به اشتباه تغییر کند

جای خورشید و ماه تغییر کند

من شعر سپید می نویسم، شاید

این وضعیت سیاه تغییر کند

لینک وبلاگ شعر سیاه از دوست عزیزم فرهاد اسدپور.

 

پرواز خیال خام پنگوئن هاست

برداشتی از درام پنگوئن هاست

شش قطعه تمام رنگی سه در چار

این آرزوی تمام پنگوئن هاست

 

نه بر دل داغ دیده اش تسکینی

نه طاقت حمل تیشه ی سنگینی

این طور نمی رسد به عشقش فرهاد

باید برود سراغ خود شیرینی


 
← صفحه بعد